|
خداحافظ عمو خسرو
ساعت دو بعد از ظهر بود كه شبكه دو در يك جمله كوتاه نوشت :خسرو شكيبايي درگذشت.باور نكردم.خيال كردم حتما دارن شايعه هايي رو كه توي هفته قبل شنيده شده بود رو نشون مي دادند وتكذيب مي كردند.آخه قبلا هم بعضي از دوستان خبر فوت بازيگران رو پخش كرده بودند كه بعدها از طريق تلوزيون تكذيب شد.اما اين بار شايعه وتكذيبي در كار نبود.چون چند لحظه بعد در حاليكه عكسهايي از خسرو شكيبايي عزيز رو پخش مي كردند به صورت زير نويس نوشته شد مراسم تشييع پيكر آن مرحوم...
جا خوردم .يعني اين شايعه نبود.دروغ نبود.يعني قرار نيست تكذيب بشه.واي خداي من...
ناخودآگاه ياد خانه سبز افتادم .ياد پدر هميشه سبز خانه سبز.وقتي كه كلمه سبز رو با اون سبك گويش زيبا ومنحصر به فردش ادا مي كرد.سبز...
در يك لحظه تمامي فيلمهايي كه از خسرو شكيبايي عزيز رو ديده بودم اومد جلو چشمام :هامون- سارا- كيميا - دختري به نام تندر((كه هيچگاه دوستش نداشتم ))- ازدواج صورتي- سالاد فصل- حكم- چه كسي امير را كشت- خواهران غريب.واي خواهران غريب وصداي دلنشين خسرو عزيز:مادر من مادر من تو ياري وياور من
هنوزم نمي تونم باور كنم .منتظرم خسرو شكيبايي عزيز رو توي تلوزيون ببينم وبعد با اون صداي قشنگ بگه من هنوز هستم.من هنوز زنده ام.
آره نبايد باور كنيم كه عمو خسرو رفته .اون زنده است.
مادر من مادر من تو ياري وياور من .هنوزم توي گوشم داره مي پيچه. كاش مي تونستم از نزديك ببينمش.اون وقت ازش مي خواستم برام شعر بخونه.آخه صداش رو خيلي دوست داشتم.
رفت به همين سادگي .شايد از ساده هم ساده تر.
يك جمله كوتاه :خسروشكيبايي درگذشت.حميد هامون رفت. چه بخوايم چه نخوايم اون از پيش ما رفته.
به همين راحتي . ديگه نمي شه كاري كرد.بايد باهاش خداحافظي كنيم.تا آخر دنيا.
ديگه كسي با اون صداي زيبا ونگاه پر شورش به نقش ها جون نخواهد داد .خسروشكيبايي عزيز رفت اما اونقدر نقش هاي خاطره انگيز واسه ما گذاشته كه تا سالها بتونيم ببينيمشون وازشون لذت ببريم.
خسرو شكيبايي هرگز تكرار نخواهد شد .
ديگر آشفتگي هاي آقاي حميد هامون تموم شد .
حالا ديگه مي تونه استراحت كنه .
ديگه نمي تونم چيزي بنويسم .فقط يك خاطره براتون مي نويسم،از زبان رضا كيانيان كه در مجله سينماي پويا شماره يك چاپ شده.اگه دوستان تونستن حتما تهيه اش كنند چون يك مصاحبه خوندني رو مي تونن توي اون از خسرو شكيبايي عزيز بخونند.
خاطره اي از زبان رضا كيانيان
سالها پيش تازه معروف شده بودم ومردم مرا مي شناختند.يك روز با رنو 5 سبز سدري ام،پشت چراغ قرمز چهار راه تختي- عباس آباد- منتظر سبز شدن چراغ بودم.يك پسر بچه به شيشه جلو رنو حمله كرد كه آن را پاك كند.من با حركت سر ودست كوشش مي كردم منصرفش كنم.وقتي به من نگاه كرد كمي صبر كرد وامد پرسيد:تو بازي گري؟
گفتم :بله
گفت:اسمت چيه؟
گفتم:تو بايد بگي
گفت: اول اسمت رو بگو.
گفتم :ك
گفت :كتيبائي!
منظورش شكيبايي بود خسرو آن سالها معروف ترين چهره سينما بود .با خودش حال وهواي تازه اي به سينما آورده بود.حركات رها وبي مهابا،جملات وكلمات گاه شكسته بسته،نگاه هاي پر شور ولحن صداي منحصر به فردي كه فقط مي شد از دهان او شنيد ولذت برد.اكثر كارگردانها وتهيه كنندگان دنبال او بودند وكوشش مي كردند اورا در فيلم خودشان داشته باشن.فيلمنامه نويسان براي او مي نوشتند وبازيگران خوشحال مي شدند كه با او همبازي شوند.
او يك ستاره بود .ستاره اي كه فضاي اطرافش را وفضاي فيلم را به شكل خودش رنگ مي زد.
جمله پاياني :
براي شادي روح خسرو شكيبايي عزيز يك فاتحه بفرستيم .
وخداحافظ عمو خسرو،خداحافظ آقاي هامون ...
اینم چند تا کاغذ دیواری که خودم ساختمشون.((عکسها به صورت فشرده قرار داده شده است.به اندازه اصلی خود ذخیره خواهد شد.))

دیوان حافظ رو باز کردم این شعر اومد که توی تصویر می بینین.هرکی معنیشو فهمید بهم خبر بده.

سفر بخیر عمو خسرو

این عکس رو بیشتر از همه دوست دارم.عمو خسرو داره گریه می کنه.شاید به خاطر تماشاگرانی که به خاطر اونها کار می کرد

|